سلامت روانی، زندگی بهتر

آرامش فکری افغانستان یک کمپاین ملی آگاهی دهی در مورد صحت روانی است که پیام ها و مطالب مرتبط به سلامت روانی را با مردم شریک میسازد.
مردم أفغانستان در مجموع با درد و رنج آشنا هستند. و ما در حالی روش های ایستادگی در برابر این دردها را شناسایی کردیم که به دلیل مشکلات ناشی از چندین دهه جنگ در جوامع افغانستان درصد بزرگی از مردم علاقه به اظهار و یا صحبت در مورد درد، رنج، اضطراب و صدمات زندگی خویش ندارد. افزون برین، در افغانستان مکانیزم های حمایتی صحت روانی نیز وجود ندارد که ما را شدیدا در برخورد با تابوهای که مانع رسیدگی به نیازمندی های روانی میشود با چالش روبرو میکند. نهاد آرامش فکری افغانستان خانواده ها، افراد و در کل جوامع متفاوت افغانستان را تشویق میکند تا در مورد ناسلامتی های روانی که میلیون ها انسان با آن دست و گریبان است صحبت کنند، و به درک بهتری در این زمینه برسند.
تعداد زیادی از مردم أفغانستان تروما و ناخوشایندی های متفاوتی را تجربه کرده اند، گاه با دیدن، گاهی با شنیدن، گاه با وجود خویش حس کردن و گاهی با قصه های اطرافیان و اخبار شاهد آن بوده اند. چگونه میتوان با غم و اندوه مبارزه کرد؟ و چگونه میتوان با تجارب ناگواری چون صدمات روانی برخورد کرد؟ البته شکی نیست که مردم أفغانستان از نظر روحی انعطاف پذیری زیادی دارند، و بااینحال اگر به صحت روانی خویش توجه نکنیم داشتن انعطاف پذیری هیچ اهمیتی ندارد.
ما به صحت روانی خویش را اولویت نمیدهیم، و این در حالیست که چیزهای زیادی مانند مراقبت از فرزندان، رسیدگی به دانشگاه، جستجوی کار، حفظ کار، پول، صحتمندی خانواده، سروقت رسیدن به کار حتی با وجود ازدحام ترافیکی در راه، موضوعات سیاسی و غیره را داریم که به آن فکر و توجه کنیم بی خبر ازینکه اولویت باید خویش را قرار داده بدانیم که تمام اینها بستگی به سلامت روانی و فزیکی خودما دارد.

آرامش فکری افغانستان چیست

صلح و آرامش از جمله مباحث همیشگی در أفغانستان است که بیشتر به چالش های عمومی در سطح کشور تاکید میکند، و هدف آن نه تنها تامین صلح در سرتاسر کشور بلکه در وجود هر شهروند أفغان بوده که آنرا بعنوان یک فرد تجربه کنند و نهاد آرامش فکری أفغانستان نیز متمرکز بر ایجاد و حفظ صلح در وجود افراد جامعه و برطرف کردن موانع آن میباشد.
عامل عمده و اساسی مشکلات روانی در أفغانستان چندین دهه جنگ و بی ثباتی جاری در این کشور بوده و با اینحال نهاد آرامش فکری أفغانستان، باور دارد که صلح از وجود خود انسانها شروع به شکل گیری میکند، به این معنی که اولویت خود را قرار داده و نخست باید با خودمان صلح کنیم، بعد با خانواده و بعد آنرا به اجتماع انتقال دهیم و اینگونه سریعتر میتوان جامعه‌ی سالم را تشکیل داد.

تا با خود صلح نکرده اید،
با دیگران صلح نخواهید کرد

 منظور از روان تنها مغز شما نیست، بلکه قلب، نگرش، ارزش ها، و برخورد شما را نیز دربر میگیرد. ذهن صحتمند میتواند روی احساسات، روان و کلا اجتماع تاثیرگذار باشد و برعکس، ذهن ناسالم و مریض تاثیرات منفی بر عین موارد را دارست.
صحت روان به سلامتی توجه دارد تا ناسلامتی، زیراکه نحوه‌ی تفکر، احساس و عملکرد مارا متاثر میسازد. همچنان تعیین میکند که چگونه استرس خویش را مدیریت کنیم، با دیگران برخورد کنیم و در مورد زندگی خود تصمیم بگیریم. ذهن سالم دقیقا به اندازه‌ی بدن سالم اهمیت دارد و تضمین کننده‌ی آنست که بتوانیم استعدادهای متفاوت خویش را شناسایی نماییم، و کمک میکند که با استرس های کوچک زندگی مبارزه کنیم، در کار و درس فعال باشیم و مسئولیت مان را به عنوان عضو فعال جامعه به انجام برسانیم.
متاسفانه، دشوار است که بتوان وسعت و دامنه‌ی مشکلات روانی در افغانستان را سنجید، زیرا که آمار و ارقام اندکی در این زمینه وجود دارد. نظر به آمار تخمینی سازمان صحی جهان بیش از یک میلیون افغان از افسردگی کلینیکی رنج میبرند و بیش از ۱،۲ میلیون تن دیگر مبتلا به اضطراب هستند. به این معنا که از هر پنج نفر در افغانستان یکی از آنها مبتلا به مشکل روانی میباشد ولی احتمال زیادی وجود دارد که آمار دقیق تر آن خیلی بیشتر از اینها باشد. با این حال، مبارزه‌ی ما بخشی از این روند خوانده میشود نه تمام آن.
أفغانستان کشوری مملو از اجتماعات پر درد است، و این باوجود حقیقتی که دارد امیدبخش نیز هست، چون انسانها در اینچنین جوامع سرسخت تربیه گردیده مقاومت شان در برابر فشار های روزگاه بیشتر میشود، و اما در بدل آن قیمت گرانی را میپردازیم. زمانیکه احساسات خویش را بطور دوام دار سرکوب میکنیم در حقیقت روند بهبود مان را نیز کندتر میکنیم. بیایید از خود بپرسیم، زمانیکه به بیماری های جسمی مبتلا میشویم و به دکتر مراجعه میکنیم، چرا باید از داشتن ناراحتی های روانی خویش خجالت بکشیم و چرا نباید به متخصصین آن مراجعه کنیم؟
خیلی از ما برای مبارزه با شاک، غم و اندوه و خشونت مکانیزم های دفاعی در بدن خود ساخته ایم، درحالیکه به دلیل ناآگاهی در مورد سلامت روان و خجالت از اجتماع به این مشکل هنوز هم رسیدگی نشده است. صادقانه صحبت کردن در مورد احساسات و تلاش برای دریافت مراقبت ها و درمان مشکلات روانی هنوز هم به رسمیت شناخته نمیشود، و حتا شرم آور تلقی میگردد و بالاخره سبب میشود که در خاموشی رنج ببریم. از جمله چالش هاییکه از موثریت این کار میکاهد کمبود منابع اختصاص یافته در زمینه های صحت روان بوده که به گونه‌ی نامتناسب توزیع شده است و البته این مشکل هم ناشی از خشونت های روز افزون در أفغانستان میباشد و با اینحال اولویت دادن و رسیدگی بیشتر به دردها و معضلات غیر از روح روان میتواند طبیعی باشد.
عمق و شدت مشکلات روانی در افغانستان و همچنین ناآگاهی آنها در مورد مراقبت های لازم بیماری های روانی را همه گیر ساخته و تمام مان را متاثر ساخته است نیاز به توجه جدی دارد.